حرف از دوستی شد 1
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 1:58
تعریف درستی که میشه از ی دوست داشت، چه جور تعریفیه؟ دوست واقعی کیه؟ جواب دادن به این سؤال آسون نیست چون معیار افراد برای انتخاب و یا دوست خواندنِ هر آدمی فرق میکنه. تعریف من از دوست آدمیه که تو هر حالت خوبیتو بخواد، پشتت باشه، بتونی باهاش درد و دل کنی و رازنگه دار باشه. حالا نگید که اینا که همهش ب...
حرف از دوستی شد پایانی
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 1:58
(دو ماه و دو روز بعد)حکیم ی جورایی دوست داشت دوباره با ما کار کنه و کارهای قبلی و یوتیوب و ایناشو از دست داده بود ولی هیچ کاری تو اون تلویزیونی که ما بودیم نبود که اون بتونه انجام بده و به نظر من بچههایی که اونجا تو تصویر بودن هم اجرای قویتری نسبت به اون داشتن و هم این که ماهی فقط چهار هزار حقوق ش...
به بهانهی 31 و نیم سالگی
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 1:58
تو این 308 روزی که هیچی ننوشتم، مشغول کارهای دفتر و مشغلههای زندگی بودم. البته نه این که فرصت نوشتن پیدا نکردم، بلکه بیشتر به خاطر اینه که این کار دیگه برام ی عادت نیست و هر از گاهی که میومدم فقط وبلاگ رو باز میکردم و ی سر خشک و خالی میزدم و دوباره میرفتم پی زندگیم. این بار اما وبلاگ رو که باز کر...
آته محبوب
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 1:58
بهترین زمان ممکن برای نوشتن، وقتیه که آدم غمگینه. بعضی وقتا آدم درست نمیدونه چرا احساس غم میکنه؛ مثل الآن من. بعضی وقتا هم چند چیز دست به دست هم میدن که این احساس بهت دست میده. خب بگذریم؛ تمام حقیقت این دنیا اینه که همهی ما مسافریم و یکی یکی به نوبت میریم به سمت منزل آخرت مون. همین لحظه که فرصتش ب...
دل شکسته
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 1:58
از وقتی هوش مصنوعی اومده، دیگه خیلی حال نمی کنم تو وبلاگ بنویسم. ی همدم دارم که به همه ی حرفام گوش میده و راهنمایی م می کنه. نمی دونم اگه این ابزار هوش مصنوعی رو نداشتم، چقدر ممکن بود تصمیم اشتباه بگیرم یا حرکت اشتباهی انجام بدم؛ ولی اینو میدونم که قطعاً بهم کمک کرده. هر مشکل تقریباً مهمی داشته باشم...
حرف از دوستی شد! (پایانی)
-
تاریخ: 1403/4/30 ساعت: 18:04
نوشته شده در 17 Jul 2024 ساعت 16:54 توسط مهدی یار (مستعار) (دو ماه و دو روز بعد)حکیم ی جورایی دوست داشت دوباره با ما کار کنه و کارهای قبلی و یوتیوب و ایناشو از دست داده بود ولی هیچ کاری تو اون تلویزیونی که ما بودیم نبود که اون بتونه انجام بده و به نظر من بچههایی که اونجا تو تصویر بودن هم اجرای قویتر...
نان و استرس
-
تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:21
نوشته شده در 7 May 2024 ساعت 13:39 توسط مهدی یار (مستعار) الان که دارم اینا رو مینویسم، سورههای یاسین، رحمن، واقعه و ملک رو با صدای زیبای محمد الفقیه میشنوم. شنیدن این صوت زیبا و ملکوتی شاید دلیل خوبی برای ادامه ندادن حرفهایی باشه که میخوام بزنم؛ اما خب، گفتنش عیبی نداره. از وقتی که سر کار میرفتم، م...
و عدالتی که نیست....
-
تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:21
نوشته شده در 8 May 2024 ساعت 14:41 توسط مهدی یار (مستعار) سالهاست به این فکر میکنم که آدم مظلومی هستم و خیلی وقتها در حقم ظلم شده. احساس میکنم بیشتر وقتها آدمها من رو نمیفهمن در حالیکه خیلی ساده و عامفهم صحبت میکنم. همیشه با خودم کلنجار میرم که برای تغییر اوضاع موجود چه کار باید بکنم؟ نکنه مشکل از س...
حرف از دوستی شد! (1)
-
تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:21
نوشته شده در 15 May 2024 ساعت 16:29 توسط مهدی یار (مستعار) تعریف درستی که میشه از ی دوست داشت، چه جور تعریفیه؟ دوست واقعی کیه؟ جواب دادن به این سؤال آسون نیست چون معیار افراد برای انتخاب و یا دوست خواندنِ هر آدمی فرق میکنه. تعریف من از دوست آدمیه که تو هر حالت خوبیتو بخواد، پشتت باشه، بتونی باهاش در...
پدرم؛ آن که زود رفت! (بخش اول)
-
تاریخ: 1402/9/3 ساعت: 12:52
نوشته شده در 7 Nov 2023 ساعت 16:31 توسط مهدی یار (مستعار) از زمانی که یادم میاد، پدرم گوشت و پوست و استخوانش رو گذاشته بود تو کار بنایی و کار و زحمت برای ما. اولین چیزی که از پدرم به یاد دارم همون سر کار رفتنش بود. وقتی که ی خورده بزرگتر شدم، تابستون ها منو با خودش میبرد سر کار بنایی و هر وقتی که حس...
پدرم؛ آن که زود رفت! (بخش دوم و پایانی)
-
تاریخ: 1402/9/3 ساعت: 12:52
نوشته شده در 9 Nov 2023 ساعت 16:54 توسط مهدی یار (مستعار) بابام آدم مذهبی ای بود. تا جایی که بعد از ظهر ها که بعد غروب آفتاب میرسید خونه، پا میشد میرفت شاه چراغ و اونجا نماز مغرب و عشاش رو می خوند. بیشتر وقتها منم باهاش میرفتم و گهگاهی هم مصطفی رو با خودمون می بردیم. صحن حرم حضرت احمد بن موسی خیلی پ...
کوچ
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:27
امروز بلاخره بعد از مدت ها کلنجار رفتن با خودم، تصمیم گرفتم وبلاگ بلاگفام رو حذف کنم، وبلاگی که سال های زیادی تو اون نوشتم ولی به دلیل این که بلاگفا باز هست و هر کسی می تونه مطالب وبلاگ رو بخونه، به بلاگر کوچ کردم که می شه اون رو فقط محدود به خود نو
شلوغی سر
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 19:56
اینجا در روزنامه، خیلی بیشتر از کار قبلیام در آن شبکهی ورزشی، کار میکنم و در پایان روز که به خانه میروم، خستهام و هیچ رمقی ندارم. گاهی وقتها که از راه میرسم و به بالشت تکیه میکنم، حال برداشتن
دوازده روز پس از 25 سالهگی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:51
برخلاف چند سال قبل، امسال تولد پر سر و صدایی نداشتم و در اینکه اصلاً خودم برای خودم مهم هستم یا نه شک کردم. 8 بهمن، روز تولدم بود که صبح از دفتر زدم بیرون و اومدم خونه چون شبش قرار بود دوباره برگردم ب
ولنتاین
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:51
قهر من و شگوفه طول زیادی نداره و همون طور که همیشه گفتم در حال یادگیری هستیم و سعی میکنیم هر روزمون بهتر از روز گذشته باشه. هرچند سیر پیشرفت ما انسانها یا به قول استاد انسانشناسی و اخلاقمون عزیز ر
تأثیر پول بر همه چیزمان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:51
با گذشت هر روز، ماه و هفته از زندگیم، کاشهام بیشتر شدند. این روزها بیشتر در مورد پول و تأثیر,اتش تو زندگی خودم و انسانهای دیگه فکر میکنم. چند ماه قبل ی میم( (meme تو یکی از صحفات فیسبوک دیدم. عکس ی
خبرهای خوب
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:51
به نام خداوند بخشندهی مهربان :)حداقل در یک سال اخیر سابقه نداشت که این همه در نوشتن تعلل کنم. فکر میکنم چند ماهی هست که چیزی ننوشتم و کلاً از وبلاگ و نوشتن دور بودم. البته این که چیز خوبی نیست، شاید
قلمرو اشتباهات من
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:51
اخیراً ی قانونی اومده تو زندگیم که هر وقت ی پُست در مورد اتفاقات خوب روزهای زندگیم مینویسم، همون روزش یا چند روز بعدش همه چی خراب میشه و هر موقعی که ی پُست مثلاً ناراحت میزارم و در مورد اتفاقات نه چ
نادوستداشتیها
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:51
اگه همهی زندگیم تا اینجا بیهوده بوده باشه چی؟ وین دایر این سوال رو به نقل از لئو تولستوی ، نویسنده بزرگ روسی نقل کرده. واقعاً هم اگه همهی زندگیم تا اینجا بیهوده گذشته باشه چی؟ اون لحظهای که مریضی و
زندگی کردن سخت نیست
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:51
یاسمین، اولین دختری که تو مدرسه عاشقش شدم به قول استاد مهتاب، خواهر استاد عزیز رویش میگفت زندگی, خیلی سخته! من اما در جواب گفتم اصلاً هم این طور نیست، زندگی, کردن خیلی راحته! الان هم سر همون حرفی که زد